آزادی به نام تو چه جنایاتی که نمی کنند!!!؟

آزادی به نام تو چه جنایاتی که نمی کنند!!!؟

معاد شناسی

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم‌

 بِـسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَـنِ الـرَّحـيم‌

 الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ و الصَّلَوةُ و السَّلامُ عَلَي‌ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ و ءَالِهِ الطّاهِرينَ

 و لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي‌ أعْدا´ئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الاْ´نَ إلَي‌ قيامِ يَوْمِ الدّينِ

 و لا حَوْلَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم[4] 

 قال‌ اللهُ الحكيمُ في‌ كتابِه‌ الكريم‌: بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَـ'نِ الرَّحِيمِ * وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَـ'ذَا الْبَلَدِ الاْمِينِ * لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءنسَـ'نَ فِي‌´ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَـ'هُ أَسْفَلَ سَـ'فِلِينَ * إِلاَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـ'لِحَـ'تِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ * فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ * أَلَيْسَ اللَهُ بِأَحْكَمِ الْحَـ'كِمِينَ. خداوند در اين‌ سوره‌ كه‌ نود و پنجمين‌ سوره‌ از قرآن‌ كريم‌ است‌ سوگند ياد مي‌كند به‌ انجير و زيتون‌ كه‌ مراد[5] همان‌ دو ميوة‌ معروف‌ است‌، يا به‌ دو درخت‌ آنها، يا به‌ كوه‌ تين‌ كه‌ شهر دمشق‌ در دامنة‌ آن‌ واقع‌ شده‌ و كوه‌ زيتون‌ كه‌ شهر بيت‌ المَقْدِس‌ در دامنة‌ آن‌ است‌ و محلّ پيدايش‌ انبياء و مرسلين‌ مي‌باشد؛ و سوگند ياد مي‌كند به‌ طور سينا كه‌ محلّ مناجات‌ حضرت‌ موسي‌ كليم‌ الله‌ علَي‌ نبيِّنا وآله‌ و عليه‌السّلام‌ بوده‌ است‌، و به‌ شهر مكّة‌ مكرّمه‌ كه‌ شهر امن‌ و امان‌ بوده‌ م‌ و خداوند آنرا مأمن‌ قرار داده‌ است‌ كه‌:

انسان‌ را در بهترين‌ [6] قوام‌ وجودي‌ و ماهُوِي‌ و عاليترين‌ طينت‌ و سرشت‌ و نيكوترين‌ بنياد و سازمان‌ آفريديم‌، و سپس‌ او را به‌ پائين‌ترين‌ درجه‌ و منزله‌ فرود آورديم‌؛ مگر آن‌ كسانيكه‌ ايمان‌ به‌ خدا آورده‌ و به‌ كردار شايسته‌ مشغول‌ شوند، كه‌ براي‌ آنها البتّه‌ مزد و ثواب‌ مستمرّ و هميشگي‌ خواهد بود.

 پس‌ بنابراين‌ روز جزا حقّ است‌ و قابل‌ تكذيب‌ نيست‌، زيرا كه‌ بر اساس‌ اختلاف‌ حالات‌ و درجات‌ مردم‌، خداوند حاكم‌ به‌ حقّ كه‌ حكمش‌ استوار و قائم‌ به‌ اصول‌ متينه‌ است‌ بين‌ آنها در روز بازپسين‌ حكم‌ خواهد فرمود.

 به‌ خواست‌ خداوند متعال‌ چنانچه‌ توفيقات‌ حضرتش‌ شامل‌ شود، در نظر آمد كه‌ يك‌ دوره‌ بحث‌ معاد كه‌ متّخذ از آيات‌ شريفة‌ قرآن‌ و أخبار ائمّة‌ أهل‌ البيت‌ عليهم‌ السّلام‌ باشد بيان‌ شود، و از خصوصيّاتي‌ كه‌ انسان‌ در حال‌ سكرات‌ مرگ‌ پيدا مي‌كند و كيفيّت‌ عالم‌ برزخ‌ و انتقال‌ از آن‌ به‌ قيامت‌ كبري‌ و اجتماع‌ خلائق‌ در حشر و نشر و سؤال‌ و ميزان‌ و عرض‌ و صراط‌ و شفاعت‌ و أعراف‌ و كوثر و بهشت‌ و دوزخ‌، بقدر وسع‌ و گنجايش‌ به‌ ترتيب‌ مفصّلاً ذكر شود.

 در سورة‌ مباركة‌ والتّين‌ كه‌ در مطلع‌ گفتار قرائت‌ شد، خداوند موقعيّت‌ انسان‌ را از عالم‌ بالا به‌ عالم‌ طبع‌ و مادّه‌ و حيات‌ دنيا و منطق‌ احساس‌ بيان‌ مي‌فرمايد كه‌: ما او را در بهترين‌ سرشت‌ و قوام‌ آفريديم‌ و سپس‌ او را به‌ پائين‌ترين‌ مرتبه‌ از حدود و قيود و گرفتاري‌ در ظلمات‌ عالم‌ حسّ و دور بودن‌ از عالم‌ اُنس‌ و جمعيّت‌ و معرفت‌ نزول‌ داديم‌، تا خود به‌ پاي‌ خود برگردد و با اختيار و اراده‌ به‌ اعلا درجات‌ برسد، و بر ذروة‌ عالي‌ از مدارج‌ و معارج‌ مقام‌ انسانيّت‌ نائل‌ آيد؛ در اين‌ صورت‌ در نزد خداي‌ خود مقيم‌ بوده‌ و به‌ اجر و پاداش‌ غير مقطوع‌ خواهد رسيد.

           
ادامه نوشته

اطلاعیه

ثبت نام حوزه های علمیه کشور شروع شده .

ثبت نام فقط بصورت اینترنتی تا۱۰/۱/۱۳۸۹ادامه دارد.

www.howzeh-qom.com

ِِِشعر سیاسی

شعر مرتضی امیری اسفندقه در اعتراض به به عملکرد خاتمی و اصلاح طلبان

برسانيد به او: شعر مرا پس بدهد

مرتضي اميري اسفندقه شاعر کشورمان که سال 76 شعري به خاتمي رئيس جمهوروقت تقديم کرده بود با اتفاقات بعد از انتخابات خرداد 88 با سرودن قطعه اي، شعرخود را پس گرفت.

اميري اسفندقه در مقدمه اين قطعه آورده است:

جواب غزلي که خرداد 76 براي خاتمي سروده بودم ، گفت:
تا بدانستمي زدشمن دوست
زندگاني دوبار بايستي
اين قطعه "شعر قطعه واره 7 " اين شاعر است که اينگونه آغاز مي شود:


خاتمي را به فصاحت غزلي گفتم ناب
که نشانش همه جا و به همه کس بدهد
قيدکردم :نه توشاهي و نه ما شاعر مدح
تا مبادا صله ام جامه اطلس بدهد
کرده بودم به غزل يک دو کَرَت بيدارش
نکند تکيه به او هرکس و ناکس بدهد
**
ديده بانِ شرف و شوکت ايران باشد
خبراز فتنه ي اين سقفِ مُقرنس بدهد
دشمنان را به حوادث ،چه صعود و چه نزول
نه مقدس بدهد فيض و نه اقدس بدهد
نقش ايمان و وطن در نظرش باشد پاک
سرو جان برسرِ اين نقش مقدس بدهد
**
نه که بيگانه شو با وطن و حرمت دين
تاي تقوا بگذارد به زنان دس بدهد
دست دادن به غزالان نه گناهي ست بزرگ
دست ترسم بدهد پا و به کرکس بدهد
نوجوانان وطن را به خيابان بکشد
هديشان مخمصه در مخمصه محبس بدهد
**
طبع من از غزل گفته پشيمان شده است
برسانيد به او: شعر مرا پس بدهد

مرتضي اميري اسفندقه

 

برنده اصلی 16 آذر

                              

مهم‌ترین پیروز حادثه 16 و 17 آذر امسال چه کسانی بودند؟ دانشجویان بسیجی، نه. ملت همیشه در صحنه، نه.
نخبگان عرصه علم و فناوری، نه. قاطبه دانشجویان، نه. اساتید متعهد، نه. دانشجویان حزب‌اللهی، نه.
انجمنی‌‌ها، نه. اون طرفی‌ها، نه. سخنران مراسم، نه. سجاد، پسر صفار هرندی، نه. حبیب، برادر رحیم پورازغدی، نه. نرگس، دخترخاله وزیر بهداشت، نه. فائزه، دختر هاشمی، نه. تیموری، وکیل قالیباف، نه. آقازاده یکی از مسؤولان که برای گرفتن مدرک دکترا مجبور شده به خارج برود، نه. آنطور که به عقل ما قد می‌دهد، روز دانشجوی امسال، قهرمانی نداشت الا مهدی، پدر حسین یعنی همان شیخ اصلاحات. این از آن روست که کروبی این‌بار در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران حضور پیدا نکرد. سابق بر این موسوی و خاتمی با کروبی قرار شرکت در تجمعات را می‌گذاشتند اما خودشان نمی‌آمدند و شیخ اصلاحات را همین‌طور تک و تنها رها می‌کردند. این بار اما کروبی با نمایش گوشه‌ای از هوش سیاسی خود و درایت مثال‌زدنی‌اي‌ که خداوند آنرا به هر بنده‌ای نمی‌دهد، در مراسم 16 آذر شرکت نکرد. از آن طرف موسوی برداشته ادعا کرده که چی؟ که در حصر خانگی است. جالب اینجاست که نامبرده، روز اعلام این ادعا، از خانه به سر کار و از سر کار به خانه رفته بود!! بعد خیلی جالب است؛ فارین پالیسی، نشریه اجنبی برداشته عکس زهرا رهنورد را تمام‌رنگی کار کرده، موسوی از پالیسی شکایت نکرده، آنوقت در مناظره، یک عکس سه‌درچهار سیاه‌سفیدی که روی پرونده بود را کرده پیرهن عثمان. در همین رابطه مصاحبه‌ای خيالي کرده‌ایم با خاتمی که در زیر می‌خوانید:
الو، داش ممد؟
بفرمایید .
بی‌معرفت، 16 آذر کجا بودی؟
کجا را دارم برم، مثل همیشه منزل تشریف داشتم.
بدبختی این دفعه کروبی هم نیامد! صبح با موسوی به کروبی sms دادیم، برود دانشگاه، نرفت! ظاهرا شیخ هم ما را شناخته!!
شاید شارژ موبایل‌شان تمام شده باشد.
مگر شهرام مرده که شارژش تموم بشه.
از خودت چه خبر؟
بی‌معرفت این فارین پالیسی، ما را جزو هزار متفکر سال هم انتخاب نکرد.
خب به جای تو پروفسور رهنورد را گذاشتند!
ای بابا، بگذار هیچی نگم.
حالا تو بگو من ضبط را خاموش می‌کنم.
به رهنورد که به خاطر همین سبزی مبزی، جایزه دادن و الا کی بود که گفت‌وگو‌ی تمدن‌ها را انداخت سر زبان‌ها.
آخه این حرف بود که رهنورد گفته: چون موسوی‌ داماد لرها بوده پس بیشترین رای مردم لرستان باید به وی تعلق می‌گرفت!
من به این نتیجه رسیدم که ما باید برگردیم به دموکراسی. ما تا زیرساخت‌های ناپایدار این فونداسیون را خوب بتون‌ریزی نکنیم مشکل بشریت حل نمی‌شود.
در دموکراسی شما 24 میلیون بیشتر است یا 13میلیون؟
بستگی به این دارد که کی 24 باشد کی 13.
یعنی چی؟
ببین! علامت کوچک‌تر و بزرگ‌تر را که یادت هست؟
بله خب!
این علامت یک وقت‌هایی برعکس رسالت تاریخی خودش عمل می‌کند.
مثل اینکه بدتان نمی‌آید برنده بعدی فارین پالیسی شما باشید.
البته! خدا از زبانت بشنود ولی من چند وقت است که فتیله را کشیدم پایین.
منبع:وطن امروز

 

 

نهضت مردان با حجاب!

دوجنسه های سیاسی !

                              

به دنبال دستگيري، «مجيد توكلي» از سر كرده هاي اغتشاشگران كه پس از ناكامي در جريان اغتشاشات 16 آذر دانشگاه اميركبير به صورت مخفيانه و در اقدامي عجيب با پوشيدن لباس زنانه و چادر درصدد گريختن از تجمع بود، در اقدامي عجيب تر گروهي از حاميان جنبش سبز اموي در حمايت از وي خود را به شكل زن درآوردند. حاميان اين اغتشاشگر اقدام به عكس گرفتن از خود با روسري و لباس زنانه و انتشار اين عكس ها در صفحات اينترنتي (فيس بوك، وبلاگ و...) كرده اند.
در همين رابطه، خبرنامه اميركبير از راه اندازي كمپيني موسوم به «مردان با حجاب!» براي آزادي مجيد توكلي خبر داده است.
مجيد توكلي روز 16 آذر پس از آنكه نتوانست با سخنراني ساختارشكنانه و اهانت آميز خود بر تعداد تجمع كنندگان حامي ميرحسين موسوي بيفزايد، با مشاهده حضور پررنگ دانشجويان حامي انقلاب اسلامي احساس خطر كرد و با آرايش و لباس زنانه آماده فرار از دانشگاه شد. او كه همانند زنان محجبه، مانتو به تن كرده و مقنعه و چادر به سر داشت و حتي يك كيف زنانه را نيز براي محكم كاري به دوش انداخته بود، در رسيدن به هدف خود ناكام ماند و توسط مامورين امنيتي دستگير شد.
گفتني است اين اغتشاشگر در سال 83 در رشته كشتيراني وارد دانشگاه اميركبير شده بود كه به دليل پائين بودن معدل (كمتر از 10) در 4 ترم پياپي از اين دانشگاه اخراج شد.
وي اول بار پس از ايجاد اغتشاش و درگيري در تجمعهاي دانشجويي و اقدام به فعاليت اغتشاشگرانه در سخنراني رياست محترم جمهوري در دانشگاه اميركبير و پس از آن چاپ نشريات جعلي دانشگاه دستگير و به مدت 15 ماه در زندان بسر برد.
 

در همین رابطه :

نهضت روسری مردان به VOA رسید !

نهضت موسوم به حجاب مردان که در اعتراض به انتشار عکسهای یک فعال دانشجویی با روسری و چادر در بین اپوزسیون رواج یافته است به شبکه صدای آمریکا (VOA) رسید!

رامین احمدی با روسری در مصاحبه با صدای آمریکا شرکت کرد و در قسمتی از برنامه که روسری از سر وی افتاده بود ، چالنگی(مجری صدای آمریکا) به طعنه به وی گفت "حجابتان مشکل پیدا کرده است! "

 

 

چند توصيه به طرفداران سبز مخملي

                              

نظر به اینکه طرفداران جنبش سبز در جدیدترین حرکت خود، پشت‌شان را به طرف سخنران می‌کنند، اشاره به نکاتی خالی از لطف نیست:
1- پشت کردن به سخنران فی‌نفسه اشکالی ندارد اما مراقب باشید که آدم نمی‌تواند پشتش را طرف هر کسی بکند. قبل از پشت کردن به سخنران، نیم‌نگاهی به اصل و نسب وی بیندازید بد نیست.
2- خوب است هنگامی که پشت‌تان به سخنران است، از جای خود بلند شوید و دستان‌تان را جلو بیاورید و پاهای‌تان را یکی در میان روی زمین بکوبید. نخستین‌بار این کار را طرفداران «چلسی» در «استنفورد بریج» باب کردند که «آبراهاموویچ» خیلی خوشش آمد. البته مهاجرانی برای تماشای بازی‌های چلسی به لندن نرفت بلکه موضوع امر خیر بود!!
3- برای آزار دادن سخنران لازم نیست که کفش‌تان را بر سر وی بکوبید؛ همین که کفش‌تان را در بیاورید، دفعتا بوی گندی از جوراب‌تان به فضا می‌رود که عن‌قریب سخنران را خفه کند!
4- با استفاده از همین استراتژی«حرکت از پشت» توصیه می‌شود در روز 13 آبان پشت‌تان را به ملت کنید و از امت همیشه در صحنه اردنگی بخورید.
5- در روز 13 آبان خوب است پشت‌تان را به سفارت روسیه کرده و به جای بالا رفتن از دیوار سفارت روسیه، ساختمان جلویی را اشغال کنید!
6- برعکس خاتمی، به صورت دنده‌عقب از میرحسین عبور کنید!!
7- برای نشان دادن اعتراض خود پشت به قبله نماز بخوانید! البته پشت به قبله، با کفش و ...
8- برای تشویش اذهان عمومی و مشوه کردن فضا، شلوار خود را پشت و رو بپوشید!
9- در حالی که پشت‌تان به سخنران است،‌ به جای اینکه کفش‌تان را مستقیم بر سر سخنران بکوبید، آن را محکم به دیوار بکوبید تا برگردد بخورد به سر طرف!
10- می‌توانید در هنگام پرت کردن کفش خود به سمت دیوار و در فاصله‌ زمانی بازگشت کفش و اصابت به سرتان، اصوات مختلفی روانه طرف مقابل سازید. به عنوان مثال شعار «مرگ بر روسیه» در این فاصله زمانی مناسب است اما پس از احساس درد ناشی از اصابت کفش خودتان به سر خودتان می‌توانید شعارهای دیگری بدهید؛ شعارهایی که توطئه اصابت کفش بر سرتان را برای مردم فاش کند.
11- خواهشمند است بر اساس عمل به ضرب‌المثل معروف «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»
هر کاری را بموقع و در مکان خود انجام دهید
 

 

 

طرح وحدت ملی

                              

این چند وقت که نبودم، از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان داشتم روی طرح وحدت ملی کار می‌کردم. اخیرا کارم به نتیجه رسیده و گروه‌های سیاسی می‌توانند با استفاده از بسته پیشنهادی اینجانب، وحدت ملی را در میدان عمل تحقق بخشند. بدیهی است از نظرات منتقدان، کارشناسان و اهل فن در نقد این بسته پیشنهادی پیشاپیش استقبال کرده و اینطور نیست که طرح خود را بی‌نیاز از تیغ اصلاح بدانم و بشدت بر این باور هستم که رسیدن به یک بسته پیشنهادی مطلوب میسور نمی‌شود الا با مشورت، هم‌اندیشی و نظرپرسی از نخبگان، دانشگاهیان، اساتید، معلمان، دانش‌آموزان، دانش‌پژوهان، دانشمندان، مخترعین، مکتشفین و....

پرواضح است که اگر انتقاد دلسوزان از طرح حقیر به مثابه تخریب باشد، واکنش اینجانب به نقد مذکور بسیار تند و پشیمان‌کننده خواهد بود اما دست‌هایی را که به جای تخریب بسته پیشنهادی، انتقاد دلسوزانه را سرلوحه کار قرار می‌دهند، چنان می‌فشارم که نگو.

محورهای رسیدن به وحدت ملی
1- نامگذاری یک خیابان به نام وحدت ملی
2- نامیدن 10 روز از سال به عنوان دهه وحدت ملی
3- برگزاری مسابقات چهارجانبه، جام وحدت ملی در ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی
4- ایجاد وزارتخانه‌ای جدید با نام وزارت وحدت ملی
5- تاسیس معاونتی تازه با عنوان معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان فراری دادن سران اغتشاش از محاکمه
6- گنجاندن یک واحد وحدت ملی در دروس دانشگاهی
7- تاسیس کمیسیونی در مجلس شورای اسلامی با نام کمیسیون وحدت ملی به ریاست ابوموسي اشعري.
مقدمات رسیدن به وحدت ملی
1- ایجاد کمیته ملی رسیدن به وحدت ملی
2- ایجاد کمیته صیانت از آرای اعضای کمیته ملی وحدت ملی
3- درخواست از دیده‌بان حقوق بشر برای نظارت بر انتخابات صنفی اعضای کمیته صیانت از آرای اعضای کمیته ملی وحدت ملی
4- درخواست از محمد البرادعی برای نظارت و جلوگیری از انحراف اعضای دیده‌بان حقوق بشر برای نظارت بر انتخابات صنفی اعضای کمیته صیانت از آرای اعضای کمیته وحدت ملی

پیش‌نیازها
1- به جورج سوروس، دارویی خورانده شود و وی متعاقب آن اعلام کند که هرگز با خاتمی دیدار نداشته و اگر او را هم دیده، این دیدار کاملا تصادفی بوده و به هیچ‌کس هم مربوط نیست.

2- نظر به اینکه یکی از اضلاع طرح وحدت ملی، قطعا مهدی هاشمی است از وی خواسته شود که به ایران برگردد و در فرودگاه به نحو شایسته از وی استقبال شود و از زحماتش بابت سرکشی از قانون... یعنی ببخشید؛ سرکشی از شعبات دانشگاه آزاد در انگلیس و لبنان تجلیل به عمل آمده و به مهدی هاشمی گفته شود که برخلاف نظر متهمین در دادگاه، کلا او آدم بسیار خوبی است، در انتخابات طرفدار هيچ‌كس نبوده، براي هيچ كس خرج نكرده بلکه طرفدار منچستر یونایتد بود. در راستای همین طرح باید از این پس خیابان شهید حسن آیت به خیابان مسعود رجوی تغییر نام داده و جهت ترمیم عواطف زخم برداشته شده گروهك ريگي، تسهيلاتي در جهت توسعه همه جانبه فعاليت‌هاي اين گروهك خدوم در ساير شهرها از‌جمله تهران داده شود.

3- به اعضای دادگاه ویژه روحانیت تذکر داده شود که در راستای طرح وحدت ملی، به جای محاکمه آقای کروبی (حفظه‌الله) به محاکمه روح‌الله حسینیان بپردازند.

4- از قوه قضائیه خواسته شود با محاکمه پورحسین، مجری مناظره احمدی‌نژاد و موسوی و رسیدگی به اتهامات وی که مثلا چرا به میرحسین وقت بیشتری نداد، گامی در جهت تحقق وحدت ملی بردارند.

5- ساختن مجسمه‌ای از خاتمی و نصب آن بر فراز میدان آزادی به معنای آزادی نامبرده از 7 دولت.

6- خوراندن یک قرص به سعید حجاریان که متاثر از مصرف کردن آن، مغز اصلاحات دوباره به مواضع قبلی برگردد.

7- تاکید بر ادامه بازداشت ابطحی و عطریانفر در صورت پافشاری بر مواضع فعلی.
 

 

كاسه

                              

گفت: سران فتنه بعد از اهانت به حضرت امام(ره) و مشاهده خشم و نفرت مردم، براي فرار از اين رسوايي بزرگ به دست و پا افتاده اند.
گفتم: در احاديث آمده است كه گاه خداوند دينش را به وسيله افراد فاسد تأييد مي كند، مانند داريوش همايون كه عليه حضرت امام(ره) مقاله نوشت و خيزش و خشم مردم بر ضد رژيم شاه را درپي داشت.
گفت: روزنامه هاي وابسته به آنها با برخي از سران فتنه مصاحبه كرده اند تا وابستگي پاره كنندگان عكس امام(ره) با سران فتنه را انكار كنند.
گفتم: مگر حمايت سران فتنه از اسرائيل و آمريكا و ائتلاف با منافقين و بهايي ها و سلطنت طلب ها و نهضت آزادي و فالوده خوردن با طرد شدگان امام، ترجمه ديگري از پاره كردن عكس امام نيست؟! جرم سران فتنه كه آموزه هاي امام را پاره كرده اند از هوادارانشان كه عكس آن بزرگوار را پاره كرده اند به مراتب بيشتر است.
گفت: سران فتنه بعد از اين كه نتوانستند وابستگي پاره كنندگان عكس امام به خود را انكار كنند، اصل ماجرا را انكار كردند!
گفتم: فيلم مستند آن موجود است و اگر معتقدند چنين اتفاقي نيفتاده است پس چرا به صدا و سيما اعتراض مي كنند كه چرا اين فيلم را پخش كرده است؟
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: شخصي به همسايه خود گفت؛ آن كاسه اي كه قرض گرفته بودي را پس بده، همسايه جواب داد؛ اولاً كه كاسه اي قرض نگرفته بودم! ثانياً آن را پس داده ام و ثالثاً؛ كاسه ات از دستم افتاد و شكست!!
 

پازل

 گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: جرج بوش رئيس جمهور سابق آمريكا با صراحت اعلام كرده است كه اصلاح طلبان در ايران در خط مقدم جبهه آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران قرار دارند.
گفت: حالا كه همه متوجه شده اند، اعتراف مي كند؟!
گفتم: موسوي و خاتمي را بگو كه حمايت ايران از فلسطين را كه در جبهه مقدم كشورهاي اسلامي با اسرائيل درگير است، برنمي تابند و به آن اعتراض مي كنند، اما خودشان در خط مقدم جبهه آمريكا عليه كشورشان دست به آشوب مي زنند و آدم مي كشند و...
گفت: جرج بوش ضمن تاكيد بر ادامه حمايت آمريكا از اصلاح طلبان از اين كه در آشوب هاي اخير ناموفق بوده اند و در ابتدا اطلاعات غلطي درباره موفقيت آنها داده شده بود، گلايه كرده است.
گفتم: يارو با خوشحالي به دوستش گفت، بالاخره بعد از 2 سال اين «پازل» را حل كردم. دوستش گفت؛ ولي 2 سال براي حل اين پازل خيلي زياده! و يارو جواب داد؛ نه بابا! تازه روي جعبه اش نوشته، 7 تا 10 سال!!
 

 

وارونه

 گفت: «گري سيك» مشاور امنيتي رئيس جمهور اسبق آمريكا طي مصاحبه اي در دانشگاه مريلند از كروبي تقدير فراواني كرده است.
گفتم:مگر «گري سيك» از او تقدير كند! حالا چه چيزي در كروبي ديده كه او را پسنديده؟!
گفت: گري سيك گفته است مهدي كروبي در مقابله با جمهوري اسلامي ايران از بقيه جلوتر است و شايستگي رهبري اپوزيسيون را دارد و صددرصد مورد تأييد ماست.
گفتم: بابا اي ول! اين آقاي كروبي پله هاي ترقي را با چه سرعتي طي كرده! اينجا زير يك درصد رأي آورده و آمريكا او را صددرصد تأييد كرده!
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم:آدم بي سوادي براي اين كه خودش را باسواد جا بزند، يك روزنامه دستش گرفته و وانمود مي كرد كه مشغول خواندن روزنامه است. بي سواد ديگري از او پرسيد؛ چه خبر؟ روزنامه ها چي نوشته اند؟ و يارو كه روزنامه را وارونه به دست گرفته بود، گفت؛ زلزله اومده، يك كاميون چپ شده، تيرهاي چراغ برق از بالا به پائين آويزان شده اند، چند نفر هم پاهايشان را به سقف اتاق گذاشته و دارند با كله هايشان كف اتاق راه مي روند!!
 

 

ادامه نوشته

صدای شیه اسب ظهور می آید.

شایداین جمعه بیاید شاید....................

امیرالمومنین علی علیه السلام

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

قال الله الحكيم فى كتابه الكريم:

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر ذلك خير و احسن تاويلا[27].

سابقا ذكر شد كه مراد از اولوا الامر در اين آيه مباركه معصومين عليهم السلام هستند، چون آيه به طور مطلق اطاعت آنها را لازم شمرده و در رديف اطاعت رسول خدا قرار داده و اين معنى بدون عصمت آنها محال است.اگر بنا به فرض معصوم نباشند و قولا يا فعلا خلاف اوامر رسول خدا را عمل كنند لازمه‏اش اجتماع امر و نهى از طرف خدا كه اطاعت آنان را لازم شمرده، خواهد بود.چون از طرفى امر مى‏كنند طبق قول خدا و رسول خدا و از طرفى عملا يا قولا نهى مى‏كنند و اين محال است.

اولوا الامر حتما افرادى هستند كه هيچ گاه در قول يا فعل آنها مخالفت كتاب و سنت ديده نمى‏شود و فعل و قول آنها به طور اطلاق بر امت‏حجيت دارد و اين امر ملازم با عصمت آنها است، و چون تمام افراد مسلمين چه شيعه و چه غير شيعه غير ائمه معصومين را معصوم نمى‏دانند بنابر اين، آيه كه به طور اطلاق امت را بر لزوم اطاعت معصوم امر مى‏كند مراد ائمه طاهرين عليهم السلام هستند.بعضى از اهل سنت گفته‏اند[28] كه نه عصمت رسول خدا از اين آيه استفاده مى‏شود و نه عصمت اولوا الامر.اما عصمت رسول خدا اگر ثابت‏شود به ادله ديگرى است و اما عصمت اولوا الامر در صورتى استفاده مى‏شود كه آيه بدون اين معنى استقلال و مفهوم صحيح خود را حفظ نكند ولى مى‏بينيم كه چنانكه اولوا الامر را معصوم ندانيم باز آيه در استقامت‏خود باقى و اجتماع امر و نهى لازم نمى‏آيد و مستلزم امر محال نخواهد بود.بيان اين مطلب آنكه اين آيه فقط براى حفظ اجتماع مسلمين و عدم تشتت و تفرق آنان اطاعت اولوا الامر را واجب كرده است مانند ولايت معهودى كه سرپرست‏هاى ساير امم و مجتمعات در ميان خود دارند.آن مجتمعات براى خود رئيس و سرپرستى تعيين مى‏كنند و به او اختيار مى‏دهند و امت را در لزوم اطاعت او مقيد مى‏كنند ولى اگر احيانا سرپرستى به طور عمد سركشى نموده و بر خلاف قانون آن مجتمع رفتار كرد از او در اين موضوع اطاعت نمى‏كنند چون او را حافظ قانون انتخاب كرده‏اند نه مشرع قانون، و اگر خطا و اشتباه نمود نيز متابعت او واجب نبوده و بايد او را به خطا و اشتباه واقف كنند، و اما در صورتى كه خطاى او يقينى نباشد بلكه فقط احتمال خطا درباره اوامر او بدهند در اينجا حكمش به علت‏حفظ اجتماع لازم الاتباع مى‏باشد چون مصلحت‏حفظ وحدت اجتماع و بقاء سيادت و بزرگى آنها امرى است مهم و به واسطه آن مفسده مترتبه بر اوامر محتمل الخطاء تدارك مى‏شود و بالجمله اولوا الامر در آيه شريفه همين رؤساء و حكامى هستند كه در ميان امت وظيفه سرپرستى را دارند.اگر يقينا در حكمى مخالف قول خدا و رسول خدا رفتار نمايند در خصوص آن حكم نبايد از آن‏ها پيروى كرد چون مقيدات از قبيل:

ا


ن الله لا يامر بالفحشاء[29]

و قول رسول خدا:

لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق[30]

كه شيعه و سنى در نقل و روايت آن از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مشترك‏اند، و مثل قول رسول خدا:

لا طاعة الا فى المعروف[31]


و امثال اينها وجوب اطاعت آنها را در موارد معصيت تخصيص مى‏زنند، و اگر در حكمى اشتباه كنند بايد آنها را متوجه نموده و به كتاب و سنت ارجاع داد و اين در صورتى است كه خطاى آنها محرز باشد اما در صورت احتمال خطا و اشتباه، اوامر آنها حجيت دارد و مانعى نيست‏براى حجيت اوامر آنها در اين موارد گرچه اتفاقا عمل بر خلاف واقع شود، چون حفظ مصلحت و نظام مسلمين به پيروى آنها از مفسده مترتبه بر اين امور اهميتش بيشتر است.

و ليكن با تامل كافى در ظهور آيه شريفه و سبك و سياق آن اين شبهه به كلى بى‏مورد است زيرا اگر چه فى حد نفسه جعل جيت‏بر اقوال و افعال غير معصوم محال نيست و در صورت خطاى يقينى يا معصيت، دليل مخصص، لزوم اطاعت آنان و حجيت اوامر آنان را تخصيص مى‏زند و در موارد خطاء محتمل، مفسده مخالف واقع به مصلحت‏سلوكيه كه آن حفظ

 

ادامه نوشته

شعر

بشنو حدیثی از علی ماه امامت

کآموزگاران را شده تاج کرامت

هرکس بیاموزد مرا حرفی ز دانش

بنموده من را برده­ی خود تا قیامت

مرگ

    

كتابى كه هم اكنون در مقابل روى شماست بخش دوم از دوران و تحولات مسير انسان به سوى مقصد است .
اين بخش درباره دوره اى بحث مى كند كه ابتدايش مرگ و انتهايش دميده شدن در صور و به پايان رسيدن عالم دنياست . همان روزى كه خورشيد و ماه ، ستارگان و كهكشان ها، زمين و آسمان ، كوه و دريا، جن و انس و فرشتگان همه بايد نداى حق را ((لبيك )) گويند و به سوى او بشتابند.
اين دوره ، به خلاف دوره هاى قبل و بعد تاريك ترين ، مبهم ترين ، مخفى ترين ، پرحادثه ترين ، حساس ترين ، وحشتناك ترين ، خطرناك ترين و طولانى ترين دوران هاى سرگذشت انسان از مبداء تا معاد است .
تا حال كسى نتوانسته است به روشنى بداند كه آن جا، چه خبر است و چه واقع مى شود؟ تنها چيزى كه انسان درباره برزخ و قيامت مى داند خبرهايى است كه قرآن و روايات در اختيار او گذاشته است . آگاهى كامل از اين خبرها هم هنگامى حاصل مى شود كه انسان خود، به برزخ منتقل شود و حقيقت را از نزديك لمس كند و بفهمد. هر كس براى اين دوره ديدگاهى دارد كه ما به چهار نظريه از آنها اشاره مى كنيم .
1 - عده اى ديدگاهشان آن است كه اين دوره ، رفتن به بيابان عدم و نابودى و پايان يافتن كار است و همه چيز به آن جا ختم مى شود.
آنان مى گويند: در اين دوره ، انسان رهسپار عدم مى گردد و به سوى نيستى مطلق پيش مى رود و پرونده او براى هميشه بسته مى شود.
2 - ديدگاه عده اى ديگر چنين است : اين دوره ، دوره بازداشت و زندانى شدن و آمادگى پيدا كردن براى قيامت و داخل شدن در بهشت يا جهنم است .
3 - ديدگاه جمعى آن است كه اين دوره ، جستن از زندان و رها شدن از زنجير ماديات و فرار كردن از قفس تن و فارغ شدن از غم و غصه و درد و رنج است .
4 - ديدگاه چهارم : اعتقاد كسانى است كه اين دوره را، دوره تربيت شدن و به كمال رسيدن و نقص هاى دينى خود را جبران كردن مى دانند و مى گويند: در عالم برزخ دين مؤ منان كامل شده و آنان ، تمام عيار وارد قيامت مى شوند.

مرگ شکننده لذت ها
ادامه نوشته

نتیجه تهاجم فرهنگی

2. بازتاب انقلاب فرهنگي

همين كه حضرت على(ع)به كوفه آمد، به حسن بن على(عليهما السلام)دستور داد در ميان مردم ندا دهند نمازهاى مستحبى(تراويح) را در ماه رمضان به جماعت نخوانند. پس از اعلام امام حسن(ع)مردم صيحه زدند:وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ

و در حديث ديگر آمده:وَا رَمَضَانَاهْ

وقتى حضرت اين عكس‏العمل را شنيد فرمود بگذاريدشان هر كارى مى‏خواهند بكنند و هر كس مى‏خواهد بر آنان پيشنمازى گناه، بكند. سپس اين آيه را خواندند:

وَ مَنْ يشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَينَ لَهُ الْهُدى وَ يتَّبِعْ غَيرَ سَبيلِ الْمُومِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً[نساء/115].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):لَمَّا كانَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) بِالْكوفَةِ أَتَاهُ النَّاسُ فَقَالُوا لَهُ اجْعَلْ لَنَا إِمَاماً يومُّنَا فِي رَمَضَانَ فَقَالَ لَهُمْ لَا وَ نَهَاهُمْ أَنْ يجْتَمِعُوا فِيهِ فَلَمَّا أَمْسَوْا جَعَلُوا يقُولُونَ ابْكوا رَمَضَانَ وَا رَمَضَانَاهْ فَأَتَى الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ فِي أُنَاسٍ فَقَالَ يا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ ضَجَّ النَّاسُ وَ كرِهُوا قَوْلَك"وَ مَنْ يشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَينَ لَهُ الْهُدى وَ يتَّبِعْ غَيرَ سَبيلِ الْمُومِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً"(نساء-115[تفسير عياشى، ج1، ص275].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):لَمَّا قَدِمَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) الْكوفَةَ أَمَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي (ع) أَنْ ينَادِي فِي النَّاسِ لَا صَلَاةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ جَمَاعَةً فَنَادَى فِي النَّاسِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِي (ع) بِمَا أَمَرَهُ بِهِ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ مَقَالَةَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي صَاحُوا "وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ" فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ إِلَى أَمِيرِ الْمُومِنِينَ (ع) قَالَ لَهُ مَا هَذَا الصَّوْتُ فَقَالَ يا أَمِيرَ الْمُومِنِينَ النَّاسُ يصِيحُونَ وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ (ع) قُلْ لَهُمْ صَلُّوا[تهذيب‏الأحكام، ج3، ص70].

ـ با اينكه بين امام و شريح در مواضعى اختلاف فتوى بود، در عين حال تغيير دادن او آسان نبود و اصلاح قوه قضائيه ممكن نبود چون نظامى كه سال‏ها كار كرده، تغييرش بسيار مشكل است. امام به شريح فرمود تا مادامي كه امر مردم سر و صورتى بگيرد، به قضاوت ادامه بده.[مسلم بن عقيل ص283]

هر کسی را بهر کاری ساختند.........کار من تابه ابد سوختن است.(چه خوس آن روز که پرواز کنم تا بر دوست..

ادامه نوشته

نماز (متن زیر از طرف یکی از دوستان برای این حقیر ارسال شده)

 

نماز چرا؟

 

و مفهوم حقيقى آن جابر بن عبداللّه انصارى گويدروزى به همراه مولاى متّقيان ، امام علىّ عليه السلام بودم ، شخصى را ديديم كه مشغول نماز است ، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آيا معنا و مفهوم نماز را مى دانى كه چگونه و براى چه مى باشد؟
اظهار داشت : آيا براى نماز مفهومى غير از عبادت هم هست ؟
حضرت فرمود: آرى ، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به نبوّت مبعوث گردانيد، نماز داراى تاءويل و مفهومى است كه تمام معناى عبوديّت در آن خواهد بود.
آن شخص عرض كرد: پس مرا تعليم فرما.
امام عليه السلام فرمود: معنا و مفهوم اوّلين تكبير آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از اين كه داراى قيام و قعود باشد.
دوّمين تكبير يعنى ؛ خداى موصوف به حركت و سكون نمى باشد.
سوّمين تكبير يعنى ؛ اين كه نمى توان او را به جسمى تشبيه كرد.
چهارمين تكبير يعنى ؛ چيزى بر خداوند عارض نمى شود.
پنجمين تكبير مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصّى دارد و نه چيزى در او حلول مى كند.
ششمين تكبير معنايش اين است كه زوال و انتقال و نيز تغيير و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.
و هفتمين تكبير يعنى ؛ بدان كه خداوند سبحان همچون ديگر اجسام ، داراى اءبعاد و جوارح نيست .
سپس در ادامه فرمايش خود فرمود: معناى ركوع آن است كه مى گوئى : خداوندا! من به تو ايمان آورده ام و از آن دست بر نمى دارم ، گرچه گردنم زده شود.
و چون سر از ركوع بر مى دارى و مى گوئى : ((سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْد للّه ربّ العالمى ن )) يعنى ؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده اى و من چيزى نبوده و نيستم ، پس هستى مطلق توئى .
و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى ، گوئى : خداوندا! مرا از خاك آفريده اى ؛ و سر بلند كردن از سجده يعنى ؛ مرا از خاك خارج گردانده اى .
و همين كه دوّمين بار سر بر سجده گذارى يعنى ؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مى گردانى ؛ و چون سر بلند كنى گوئى : و مرا از درون همين خاك در روز قيامت براى بررسى اعمال خارج مى گردانى .
و مفهوم تشهّد، تجديد عهد و ميثاق و اعتقاد به وحدانيّت خداوند؛ و نيز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولايت اهل بيت او عليهم صلوات اللّه مى باشد.
و معناى سلام ، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند

بر بنده نماز گذار است ، كه در واقع ايمنى از عذاب قيامت باشد.(20)

(يك خلاف ، پنج نوع مجازات !)
اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب حضرت اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام است حكايت كند:
روزى عمر بن خطّاب نشسته بود كه پرونده پنج نفر زِناكار را نزد او آوردند تا حكم مجازات هريك را صادر نمايد.
عمر دستور داد تا بر هريك ، حدّ زنا اجراء نمايند.
امام علىّ عليه السلام كه در آن مجلس حضور داشت ، خطاب به عمر كرد و فرمود: اين حكم به طور مساوى براى چنين افرادى صحيح نيست و قابل اجراء نمى باشد.
عمر گفت : پس خود شما هر حكمى را كه صلاح مى دانى صادر و اجراء نما.
امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : بايد اوّلين نفر اعدام و گردنش زده شود، دوّمين نفر سنگسار گردد، سوّمين نفر صد ضربه شلاّق بخورد، چهارمين نفر پنجاه ضربه شلاّق و پنجمين نفر را تعزير يعنى ، مقدارى شكنجه نمايند.
عمر و حاضرين در مجلس ، از صدور چنين حكمى بسيار تعجّب كرده ؛ و علّت اختلاف مجازات را براى يك معصيت جويا شدند؟
اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود: شخص اوّل مشرك بود و حكم مرد زناكار مشرك با زن مسلمان اعدام است .
شخص دوّم مسلمان بود ولى چون همسر داشت ، زناى او محصنه بوده است و مى بايست سنگسار شود.
شخص سوّم نيز مسلمان بود، و چون ازدواج نكرده بود، حدّ آن صد ضربه شلاّق است .
شخص چهارم غلام و عبد بود و حدّ او نصف حدّ افراد آزاد مى باشد.
و شخص پنجم ديوانه است و بر ديوانه حدّ جارى نمى گردد؛ بلكه بايد او را تعزير و شكنجه نمايند.(22)

(سه كار مشكوك و مقبول )
عبداللّه بن عبّاس حكايت كند:
در يكى از روزها مقدار سيصد دينار به عنوان هديه ، خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله داده شد و حضرت تمامى آن ها را به علىّ بن ابى طالب عليه السلام عطا نمود.
سپس ابن عبّاس افزود: امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : من آن سيصد دينار را گرفته و خوشحال شدم و با خود گفتم : امشب مقدارى از آن ها را در راه خدا صدقه مى دهم تا خداوند قبول فرمايد؛ و چون نماز عشاء را پشت سر پيغمبر خدا به جماعت خواندم ، يك صد دينار آن ها را به زنى درمانده دادم .
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به فلان زن فاجره ؛ داده است .
با شنيدن اين سخن بسيار غمگين و ناراحت شدم و با خود عهد كردم كه جبران نمايم ، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء يك صد دينار ديگر از آن پول ها را به مرد رهگذرى دادم .
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به مردى دزد كمك كرده است ؛ و من خيلى ناراحت و افسرده خاطر گشتم و با خود گفتم : به خدا قسم ! امشب صد دينار باقى مانده را به كسى صدقه مى دهم كه مقبول خداوند قرار گيرد.
اين بار نيز هنگام شب ، پس از نماز عشاء به جماعت حضرت رسول صلوات اللّه عليه از مسجد خارج گشتم و صد دينار باقى مانده را به مردى رهگذر دادم .
وقتى كه صبح شد مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب ، صد دينار به مرد ثروتمندى كمك كرده است .
بسيار غمگين شدم و نزد پيامبر خدا رفتم ؛ و جريان را براى حضرتش بازگو كردم .
حضرت رسول فرمود: اين جبرئيل عليه السلام است ؛ كه مى گويد: خداوند صدقات تو را پذيرفته است .
و مى گويد: آن صد دينارى را كه به آن زن فاجره دادى ؛ چون به منزل خود آمد، توبه كرد و آن صد دينار را سرمايه زندگى قرار داد و هم اكنون دنبال مردى است كه با او ازدواج نمايد.
و آن صد دينارى را كه به آن مرد دزد دادى ، او نيز وقتى به منزل آمد، از كارهاى زشت خود توبه كرد و آن پول ها را سرمايه اى براى كسب و تجارت خويش قرار داد.
و همچنين آن صد دينارى را كه به مرد ثروتمند دادى ؛ چندين سال بود كه زكات و خمس اموال خود را نمى داد، پس وقتى به منزلش ‍ آمد، با خود گفت : واى بر تو! اين علىّ بن ابى طالب است ، با اين كه مال و اموالى ندارد؛ اين چنين صدقه مى دهد و انفاق مى كند! ولى من بايد با اين همه ثروتى كه دارم از مستمندان دريغ مى دارم ، من بايد همانند علىّ بن ابى طالب به ديگران كمك نمايم و زكات و خمس ‍ اموال خود را بپردازم .
سپس فرمود: بنابراين ، كارهاى تو مقبول خداوند متعال قرار گرفته است و اين آيه شريفه :
(رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ عَنْ تَراضٍ ...)(24)، در شاءن و منزلت تو نازل گرديد.

( شكافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطى )
ابوالفتوح رازى ، قاضى نعمان و ابوالقاسم كوفى آورده اند:
در زمان حكومت عمر بن خطّاب ، غلامى را نزد او آوردند كه مولاى خود را كشته بود، عمر بدون آن كه تحقيق و بررسى نمايد، حكم قتل او را صادر كرد.
اين خبر به اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام رسيد و شهود نيز شهادت دادند؛ كه اين غلام مولاى خود را كشته است .
حضرت خطاب به غلام كرد و اظهار نمود: تو چه مى گوئى ؟
غلام در پاسخ گفت : بلى ، من او را كشته ام .
حضرت فرمود: براى چه او را كشته اى ؟
گفت : اربابم خواست به من تجاوز لواط كند ولى من نپذيرفتم ، و چون خواست مرا مجبور كند، من او را از خود بر طرف ساختم ، وليكن بار ديگر آمد و به زور با من چنان عمل زشتى را مرتكب شد و من هم از روى غيرت و انتقام او را كشتم .
حضرت اظهار داشت : بايد بر ادّعاى خود شاهد داشته باشى ؟
غلام عرض كرد: يا امير المؤ منين ! در حالى كه من در آن شب تنها بودم ، چگونه مى توانم شاهد داشته باشم ؛ و او درب ها را بسته بود و من اختيارى از خود نداشتم .
امير المؤ منين علىّ عليه السلام فرمود: چرا بر او حمله كردى و او را كشتى ؟ آيا او از اين عمل زشت پشيمان نشده بود؟ و آيا ندامت و توبه او را نشيندى ؟
غلام گفت : خير، هيچ أ ثرى از آثار ندامت در او نديدم .
حضرت با صداى بلند فرمود: اللّه اكبر! صداقت يا دروغ تو، هم اكنون روشن خواهد گشت .
بعد از آن دستور داد تا غلام را بازداشت نمايند و سپس به اولياى مقتول خطاب كرد و فرمود: سه روز كه از دفن مرده گذشت ، جهت بيان و صدور حكم مراجعه كنيد.
چون روز سوّم فرا رسيد، امام علىّ عليه السلام به همراه عمر و اولياء مقتول كنار قبر رفتند و حضرت دستور داد تا قبر را بشكافند؛ سپس ‍ اظهار نمود: چنانچه جسد مرده موجود باشد، غلام دروغ گفته ؛ و اگر مفقود باشد غلام ، صادق و راستگو است .
پس وقتى كه قبر را شكافتند، جسد را در قبر نيافتند؛ و چون به حضرت علىّ عليه السلام گزارش دادند كه جسد در قبر نيست .
حضرت اظهار نمود: اللّه اكبر! به خدا قسم ! نه دروغ گفته ام و نه تكذيب شده ام ، از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود:
هر كه از امّت من باشد و عمل زشت قوم لوط را انجام دهد كه همانا به وسبله فريب شيطان انجام مى دادند و بدون توبه از دنيا برود و او را دفن كنند، بيش از سه روز در قبر نخواهد ماند؛ و او را با قوم لوط محشور مى گردانند؛ و به عذاب سخت و دردناك الهى گرفتار خواهد گشت .
پس از آن ، حضرت امير عليه السلام فرمود: غلام را آزاد كنيد.(26)

(ظهور بى دينى 69 نفر با دو كرامت )
حضرت ابو جعفر امام محمّد، باقرالعلوم صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد:
روزى امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام در بين جمعى از اصحاب حضور داشت ، يكى از افراد اظهار نمود : يا اميرالمؤ منين ! اگر ممكن باشد كرامتى براى ما ظاهر گردان تا بيشتر نسبت به تو ايمان پيداكنيم ؟
امام علىّ عليه السلام فرمود: چنانچه جريانى عجيب را ظاهر نمايم و شما شاهد آن باشيد كافر خواهيد شد؛ و از ايمان خود برمى گرديد و مرا متّهم به سحر و جادو مى كنيد.
گفتند: ما عقيده وايمان راسخ داريم كه همه چيز، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ارث برده اى و هر كارى را كه بخواهى ، مى توانى انجام دهى .
حضرت فرمود: احاديث و علوم سنگين و مشكلِ ما اهل بيت ولايت را، هر فردى نمى تواند تحمّل كند بلكه افرادى باور مى كنند كه از هر جهت روح ايمان آن ها قوى و مستحكم باشد.
سپس اظهار نمود: چنانچه مايل باشيد كه كرامتى را مشاهده كنيد، هر وقت نماز عشاء را خوانديم همراه من حركت نمائيد.
چون نماز عشاء را خواندند، حضرت امير عليه السلام به همراه هفتاد نفر كه هر يك فكر مى كرد نسبت به ديگرى بهتر و برتر هست حركت نمود تا به بيابان كوفه رسيدند.
در اين لحظه امام علىّ عليه السلام به آن ها فرمود: به آنچه مى خواهيد نمى رسيد مگر آن كه از شما عهد و ميثاق بگيرم كه هر آنچه مشاهده كنيد، شكّ و ترديدى در خود راه ندهيد و ايمانتان را از دست ندهيد و مرا متّهم به امور ناشايسته نگردانيد.
ضمنا، آنچه من انجام مى دهم و به شما ارائه مى نمايم ، همه علوم غيبى است كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعليم فرموده است .
پس از آن كه حضرت از يكايك آن ها عهد و ميثاق گرفت ، دستور داد تا روى خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت كردند، حضرت دعائى را خواند.
هنگامى كه دعايش پايان يافت ، فرمود: اكنون روى خود را برگردانيد و نگاه كنيد.
همين كه چرخيدند و روى خود را به حضرت علىّ عليه السلام برگردانيدند، چشمشان افتاد به باغ هاى سبز و خرّمى كه نهرهاى آب در آن ها جارى بود؛ و ساختمان هاى با شكوهى در درون آن ها جلب توجّهشان كرد.
پس چون به سمتى ديگر نگاه كردند، شعله هاى وحشتناك آتش را ديدند، با ديدن چنين صحنه اى كه بهشت و جهنّم در اءذهان و اءفكارشان ياد آور شد، همگى يك صدا گفتند: اين سحر و جادوى عظيمى است ؛ و ايمان خود را از دست دادند و كافر شدند، مگر دو نفر كه همراه حضرت باقى ماندند و با يكديگر به شهر كوفه مراجعت نمودند.
در بين راه ، حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسيد و فرداى قيامت ، آنان مؤ اخذه و عقاب خواهند شد.
سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: قسم به خداى سبحان !كه من ساحر نيستم ، اين ها علوم الهى است كه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آموخته ام .
و چون خواستند وارد مسجد كوفه شوند، حضرت دعائى را تلاوت نمود، وقتى داخل شدند، ديدند ريگ هاى حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است .
آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه مى بينيد؟
گفتند: دُرّ و ياقوت !
فرمود: راست گفتيد، در همين لحظه يكى ديگر از آن دو نفر از ايمان خود دست برداشت و كافر شد و نفر آخر ثابت و استوار ماند.
امام علىّ عليه السلام به او فرمود: مواظب باش كه اگر چيزى از آن ها را بردارى پشيمان مى گردى ؛ و اگر هم بر ندارى باز پشيمان مى شوى .
به هر حال او يكى از آن جواهرات را، به از چشم حضرت برداشت و در جيب خود نهاد، فرداى آن روز، نگاهى به آن كرد، ديد دُرّى گرانبها و ناياب است .
هنگامى كه خدمت امام علىّ عليه السلام آمد اظهار داشت : من يكى از آن درّها را برداشته ام ، حضرت فرمود: چرا چنين كردى ؟
گفت : خواستم بدانم كه آيا واقعا اين جواهرات حقيقت دارد يا باطل و واهى است .
حضرت فرمود: اگر آن را بر گردانى و سر جايش بگذارى خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا مى كند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهى شد.
امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص ، دُرّ را سر جايش نهاد؛ تبديل به ريگ شد.
و بعضى گفته اند: كه آن شخص ميثم تمّار بود؛ و برخى ديگر او را عَمرو بن حمق خزاعى گفته اند.(30)

 

مااهل کوفه نیستیم علی تنها بماند .........مگرامت بمیرد ولی تنها بماند

 54706969102702521530.jpg

اسلام با ظلم و ظالم مخالف است

قال رسول الله  صلی الله علیه وآله :

أبغض الخلق الی الله من جرّد ظهر مسلم بغیر حقّ من لم یضربه،أو قتل من لم یقتله

منفورترین خلق نزد خداوند کسی است که پشت مسلمانی را به ناحق زخمی کند و کسی که بنا حق کسی را بزند که او را نزده است یا کسی را بکشد که او را نکشته است           میزان الحکمة جلد 7 ،ص3232

قال رسول الله صلی الله  علیه وآله:                                                                                                          هر که به گونه یا چهره شخص مسلمانی سیلی زند،خداوند استخوان های او را در روز قیامت خرد کند و دست بسته محشور شود ،تا آنکه به جهنم در آید مگر اینکه توبه کند .                                                                                                                                      میزان الحکمة جلد7،ص3237

شراب

قال رسول الله صلی الله علیه وآله فی وصیته لعلی                                                                                                               پیامب اکرم (ص)در سفارشاتش  به امیرالمؤمنین علی عله السلام فرمودند:شراب خوار همانند عبادت کننده بت می باشد ،ای علی خداوند نماز شراب خوار را تا چهل روز قبول نمی کند،پس اگر در این چهل روز بمیرد کافر از دنیا رفته است.                                                                                                                                           مکارم الاخلاق ص433  

شعر

گفتم که روی خوبت،از من چرا نهان است

                                                       گفتا:تو خودحجابی ،ورنه رخم  عیان است

گفتم:که از که پرسم،جانا نشان کویت؟

                                            گفتا:نشان چه پرسی،آن کوی بی نشان است

گفتم:مرا غم تو،خوشتر زشادمانی

                                              گفتا:که در ره مـــا،غم نیز شادمـــــان است

 گفتم:که سوخت جانم،از آتش نهانم

                                           گفت آنکه سوخت او را،کی نادیا فغان است

گفتم:فراق تا کی؟گفتا که تا تو هستی!

                                         گفتم:نفس همین است؟گفتاسخــن همان است

گفتم:که حاجتی هست،گفتابخواه از ما

                                             گفتم غمم بیفــــــزا،گفتاکـــه رایـــگان است

                           گفتم:ز(فیض)بپذیر،این نیمه جان که دارد

                           گفتا:نگاه دارش، غمخانـــــه تو جان است!

گفتم که از فراقت عمریست بی قرارم              گفت از فراق یاران من نیز بی قرارم

گفتم به جز شما من فریاد رس نــدارم              گفتا به غیر شیعه من نیز کس نـــدارم

گفتم که یــاورانت مظلوم هر دیــارند              گفتا مرا ببینند  مـــظلوم    روزگـــارم                                                                                            گفتم که شیعیانت در رنج در عذابنـد              گفتا به حـال ایشان هر لــحظه اشکبارم

گفتند که شیعیانت جمعند به یاری تـو             گفتا که من شب و روز در انتظار یارم

گفتم که چشم شیعه گریان بود براهت            گفتا که من همیشه بر دیده اشـــک دارم

گفتم که دشمن تودرفکرمحوشیعه است          گفتا به حــال شیعه هر لحظه پــــاسدارم

گفتم که انتقام مادر تو  کـــی  بگیری           گفتا به چشم گریان من لحظه مـی شمـارم

 

طنز  !!

بیانیه جدید موسوی:

عبدالمالک ، این رهبر خداجو توسط لباس شخصی های دولت کودتا به دلایل واهی بازداشت شده!

بیانیه جدید کروبی :

وا اسلاما!!    عبدالمالک در زندان مورد تجاوز واقع شده !!!!

هاشمی :

باید از عبدالمالک دلجویی شود او برای تحصیلات به افغانستان رفته!!!!